لا حسن یلد حیث لا عشق شاباش زهی جمال شاباش
1243
اندرآ ای اصل اصل شادمانی شاد باش اندرآ ای آب آب زندگانی شاد باش
گرت بیند زندگانی تا ابد باقی شود ورت بیند مرده هم داند که جانی شاد باش
همچنین تو دم به دم آن جام باقی می رسان تا شویم از دست و آن باقی تو دانی شاد باش
بر نشانه خاک ما اینک نشان زخم تو ای نشانه شاد زی و ای نشانی شاد باش
ای هما کز سایه ات پر یافت کوه قاف نیز ای همای خوش لقای آن جهانی شاد باش
هم ظریفی هم حریفی هم چراغی هم شراب هم جهانی هم نهانی هم عیانی شاد باش
تحفه های آن جهانی می رسانی دم به دم می رسان و می رسان خوش می رسانی شاد باش
رخت ها را می کشاند جان مستان سوی تو می چشان و می کشان خوش می کشانی شاد باش
ای جهان را شاد کرده وی زمین را جمله گنج تا زمین گوید تو را کای آسمانی شاد باش
گر سر خوبی بخارد دلبری در عهد تو پرچمش آرند پیشت ارمغانی شاد باش
گوهر آدم به عالم شمس تبریزی تویی ای ز تو حیران شده بحر معانی شاد باش
1244
ای سنایی گر نیابی یار یار خویش باش در جهان هر مرد و کاری مرد کار خویش باش
هر یکی زین کاروان مر رخت خود را رهزنند خویشتن را پس نشان و پیش بار خویش باش
حس فانی می دهند و عشق فانی می خرند زین دو جوی خشک بگذر جویبار خویش باش
می کشندت دست دست این دوستان تا نیستی دست دزد از دستشان و دستیار خویش باش
این نگاران نقش پرده آن نگاران دلند پرده را بردار و دررو با نگار خویش باش
با نگار خویش باش و خوب خوب اندیش باش از دو عالم بیش باش و در دیار خویش باش
دفترچه من...
ما را در سایت دفترچه من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: matin بازدید: 192 تاريخ: چهارشنبه 8 خرداد 1392 ساعت: 13:52